سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
55
تاريخ ايران ( فارسى )
استفاده كرده توتوش را در سال بعد مغلوب و مقتول ساخت و عم ياغى ديگرش هم بدست يك غلام بچهاى بموقع از ميان برداشته شد و در جريان اين واقعات مهيج حيات بركيارق مورد سوء قصد يكى از فدائيان اسمعيلى واقع گرديد ولى او از خطر جسته و جان بسلامت در برد . در 489 هجرى ( 1096 ) سنجر بسلطنت خراسان تعيين گرديد ، ليكن در 492 هجرى ( 9909 ) سال تصرف بيت المقدس بدست صليبيان محمد فرزند ديگر ملك شاه بناى شورش و طغيان را گذارد و مؤيد الملك لايقترين فرزند نظام الملك هم كه بركيارق ويرا معزول ساخته و او تبديل بيك دشمن جانى شده بود با او همدست شده بناى كمك و همراهى را گذاشت . چندان جاى تعجب نيست كه حمله و هجومى كه آنوقت از طرف اروپا به بيت المقدس شد از بغداد ( مركز خلافت ) جوابى شنيده نشد و احساساتى از خود بروز نداد ، چه در تمام دورهء سلطنت بركيارق بد طالع جنگ داخلى دوام داشت . در آخر صلح شده اما كمى بعد از آن بركيارق درگذشت و برادرش محمد بواسطهء گرفتن و كور كردن وليعهد ، ملك شاه دوم طفل پنج ساله ، قدرت تام و تمامى بدست آورد . محمد اكنون سلطان بلا معارض قلب امپراطورى گرديد و در سلطنت او جنگ و پيكار با اساسنها لا ينقطع دوام داشته است . در فوتش جانشين وى محمود جوانى چهارده ساله ولى احمق به سنجر عم مقتدر خود حمله برد ولى در ساوه طرف غربى قم شكست خورد . سنجر با او ببزرگوارى و علو همت رفتار نمود كه در آنزمان ناياب بوده است ، چه علاوه بر اينكه صدمه بچشمهاى او نزد حكومت عراق را بوى داده و دخترش را هم به عقد او درآورد . در ظرف اين مدت جدال و نزاع برادركشى ، امپراطورى سلجوقى رو به تجزيه رفته كرمان ، سوريه ، آسياى صغير بدست سلسلههائى افتاد كه مستقل بودند ، هرچند سيطره و سيادت خاندان اصلى را براى نام قبول و اعتراف داشتند . سنجر اگرچه عملا با ايالات غربى ايران هيچگونه تعلقى نداشت و سلجوقيان روم بطورىكه آسياى صغير بدين نام خوانده ميشد كليتا مستقل شمرده شده و آنها سلسلهء خودشان را نگاهداشتند تا وقتى كه عثمانىها در آغاز قرن چهاردهم ميلادى برخاستند .